العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

350

شرح كشف المراد ( فارسى )

مستقلا مدرك است ولى نسبت به بعض ديگر از مسائل عقيدتى و بسيارى از مسائل عملى از واجبات و محرمات عقل لا اقتضا است يعنى نفيا و اثباتا بيانى ندارد . حال مىگوئيم : چه اشكال دارد كه بيان انبياء نسبت به امورى كه مدرك به ادراك عقلى هستند مؤكد و معاضد حكم عقل باشد ؟ . و تأكيد كه عبث نيست بلكه تقويت و حتميت و جزميت مطلب را مىرساند و نيز چه اشكال عقلى دارد كه احكام انبياء در بخش دوّم [ يعنى امورى كه عقل مدرك آنها نيست ] احكام تأسيسى باشد ؟ به بيان ديگر مسأله سه صورت دارد : 1 - احكام انبياء بر وفق حكم عقل باشد . 2 - احكام انبياء بر ضد حكم عقل باشد . 3 - انبياء حكم كنند در امورى كه عقل استقلالا نسبت به آنها ادراكى ندارد . حال آنچه كه اشكال دارد شق دوم است كه حكم انبياء خلاف حكم عقل فطرى باشد و چنين چيزى در اديان حقه و احكام انبياء راستين وجود خارجى ندارد امّا شق اول و سوم بلامانع است زيرا چه اشكالى دارد كه انبياء بر وفق حكم عقل حكم كنند و بيانشان مؤكد باشد ؟ و يا چه اشكال دارد كه انبياء با اتكاء به وحى الهى مطالبى را بيان كنند كه عقل نسبت به آنها ساكت است چون ادراكى ندارد ؟ و اتفاقا بخش عمدهء شرايع يعنى واجبات و محرمات از اين قبيل است كه عقل نسبت به آنها ادراكى ندارد و اگر هم داشته باشد كلياتى را ادراك مىكند امّا از تفاصيل و جزئيات محروم است .